مطلب قبلی: آثار مثبت و منفي غيبت
مطلب بعدی: آيا واقعه آرماگدون پايان جهان است؟

تبيان همدان » صبح ظهور » مهدويت

پاسخ به چند شبهه پيرامون امام عصر(عج)

084.jpg


انتقاد كنندگان مى گويند: عادتا بسيار بعيد به نظر مى رسد كه ((مهدى )) از روزيكه ولادت يافته تا به حال كه مدت زيادى مى گذرد، در پنهان بسر برد و هيچكس از پيروان و خويشاوندانش جاى اورا ندانسته و خبرى از او بدست نياوردند، زيرا كه هر فردى كه از ترس دشمن و يا به خاطر امر ديگرى خود را پنهان مى كند، غالبا مدت پنهان شدنش از بيست سال تجاوز نمى كند و عاقبت مخفى گاه او كشف مى شود، بلكه در همان مدتيكه پنهان است بعضى از نزديكان و دوستان خصوصى او بديدارش مى رسند و از احوال او آگاه مى گردند.
اين انتقاد نيز نادرست بوده و از چندين جهت مورد اشكال است .
1- عده اى از دوستان و پيروان مورد اعتماد ((حسن بن على )) كه مدتها محرم راز و واسطه بين او و شيعيان بوده اند همواره ((مهدى )) را ملاقات نموده و احكام و مسائل چندى از او نقل كرده اند و حقوق مالى اسلامى را از شيعيان مى گرفته و به وى تحويل مى داده اند. منجمله ((عثمان بن سعيد سمان عمرى )) و پسرش ((محمد بن عثمان )) كه هر دو از موثق ترين افراد وى بودند و نيز ((بنى سعيد)) و ((بنى مهزيار)) در ((اهواز)) و ((بنى الر كولى )) در ((كوفه )) و ((بنى نوبخت )) در ((بغداد)) و عده اى از اهل ((قزوين )) و ((قم )) و ساير مراكز كه همگى در نزد ((اماميه )) و ((زيديه )) معروف و مشهورند و اكثر اهل تسنن آنها را مى شناسند و تمامشان مردمان عاقل و امين و فهميده و دانشمند و مورد اعتماد شيعه و غير شيعه بوده اند. و جالب اينكه خليفه و سلطان وقت نيز به آنها احترام مى گذاشت و اين احترام گذاردن ، اولا - بخاطر اين بود كه آنان در نزد مردم انسانهاى با فضيلت و عادلى بودند بگونه ايكه خليفه ابدا به اتهاماتى كه دشمنان به آن ها وارد مى كردند اعتناء نمى كرد، ثانيا - بخاطر اين بود كه آن ها شديدا از بيان آراء اعتقادات حساس سياسى پرهيز مى كردند و هرگز چيزى كه بهانه اى بدست دشمنانشان بدهد اظهار نمى كردند.
2- مدتها قبل از اينكه ((مهدى )) متولد شود، ((پيغمبر)) و همه ((امامان )) قبل از او خبر دادده اند كه ((مهدى )) قبل از اينكه ظاهر شده و ((قيام )) كند، حتما بايد دو ((غيبت )) را سپرى كند، غيبت اول كوتاه و غيبت دوم بسيار طولانى خواهد بود. و در غيبت اول ، دوستان خصوصيتش ، اخبار و مكانش را به ديگران خواهند گفت ، ولى در غيبت دوم هيچگونه اطلاعى از اخبارش نخواهند داست و تنها مكانش را پاره اى از ((دوستان مومن )) و با ((تقوى )) كه همواره در خدمت او بوده و كارهايش را انجام مى دهند، خواهند دانست . (1)
اين اخبار در كتابهاى شيعيان كه قبل از تولد ((حسن بن على )) و پدر جدش نوشته شده ، موجود است . و ما ديديم كه تحقق اين دو غيبت ، چگونه صدق اين اخبار و صحت عقيده ((اماميه )) را آشكار ساخت .
3- به چه دليل ، مى توان ادعا كرد كه هر فردى كه بخاطر امرى از امور دينى و غير آن از انظار مردم پنهان شود، حتما بايد عده اى از خويشان و يا دوستان نزديكش ، از مكان و احوالش آگاهى داشته باشند، بلكه افراد زيادى بوده اند كه از انظار پنهان شده و هيچ خبرى از آنان در هنگام غيبتشان بدست نيامده است و ما پاره اى از اين افراد را در اينجا ذكر مى كنيم :
اول - تمام تاريخ نويسان اسلامى و غير اسلامى از پيروان اديان آسمانى نقل كرده اند كه يكى از پيغمبران بنام ((خضر)) مدتها قبل از((موسى بن عمران )) پنهان شده و تا اين زمان به زندگى خود ادامه مى دهد واحدى نتوانسته محل سكونت وى را كشف كرده و از كسانيكه با او دوستى و معاشرت دارند خبرى بدست آورد. تنها قرآن يك قصه كوتاهى از او با ((موسى بن عمران )) نقل كرده و بعضى از تاريخ نويسان نيز مى گويند كه او گاهى از اوقات براى بعضى از افراد ((پارسا)) بطور ناشناس ظاهر مى شود. و پاره اى از مردم مى گويند: كه بعضى از ((پارسايان )) و ((مردان با خدا)) او را ديده ولى نشناخته اند و پس از اينكه از او جدا شده اند به ذهنشان رسيده كه آن شخص ((خضر)) بوده است (2)
دوم - در قرآن كريم قصه فرار ((موسى )) از وطنش و پنهاى شدن وى از ترس رژيم ((فرعون )) را بيان مى كند و نيز بيان مى كند كه در آن مدت طولانى هيچ فردى از وضع شخصى و مكان پنهاى شدنش آگاهى پيدا نكرد مگر زمانيكه به پيغمبرى مبعوث شده بود و براى دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.
سوم - قرآن كريم سوره كاملى را به نام ((يوسف )) اختصاص داده و در آن سوره سر گذشت يوسف و قصه مفقود شدن وى را بيان مى كند. و اين امر در حالى انجام شده كه پدرش ((يعقوب )) داراى مقام ((پيغمبرى )) بوده و به او وحى مى شده است . و شرح مى دهد كه در همان زمانيكه يوسف پنهان بود و پدر و برادرانش هيچگونه خبرى از او نداشتند، او پادشاه مصر بود و برادرانش چنديد مرتبه با او برخورد كرد و از او جنس مى خريدند و با او صحبت مى كردند ولى نمى دانستند كه او، همان ((يوسف گم گشته )) است تا اينكه سالها گذشت و مدتهاى زيادى سپرى گرديد و در اين مدت ((يعقوب )) از غصه دورى ((يوسف )) كمرش خميده و بدنش ضعيف و لاغر و چشمش بر اثر گريه زياده كه بر فراق او كرده بود كور شده و خانه نشين گرديد.
چهارم - يكى از قصه هاى شگفت انگيز قصه ((يونس )) پيغمبر است كه از دست قومش فرار كرد و اين واقعه پس از اين انجام گرفت كه يونس مدتها در بين آنها تبليغ كرده و آنها بدعوتش اعتنائى نكرده و گفته هاى او را به مسخره مى گرفتند و در اين مدت كه از انظار آنها پنهان بود، هيچ فردى جز ((خداوند)) از مكان او اطلاعى پيدا نكرد زيرا اين ذات مقدس او بود كه او را مدتها بطور زنده در ((شكم نهنگ )) در دريا نگه داشت . سپس خداوند او را از شكم نهنگ بيرون آورد و در زير درخت ((كدو)) قرار داد و يونس نسبت به آن درخت و آن زمينى كه در آنها پياده شده بود هيچگونه شناختى نداشت و جاى شك نيست كه اينگونه پنهان شدن از انظار مردم بر خلاف ((عادت )) و ((عرف )) بوده و از نظر واقع بسيار بعيد بنظر مى رسد، ليكن اين چيزى است كه در قرآن ذكر شده و تمام پيروان مذاهب اسلامى و اديان آسمانى ، اين قصه را در كتابهاى تاريخ خود ذكر كرده اند.
پنجم - شگفت انگيزتر از قصه يونس قصه ((اصحاب كهف )) است كه تا اندازه اى شرح فرار آن ها از قومشان و رفتنشان به غارى كه در دور دست واقع شده بود، در قرآن كريم ذكر شده و در آن ، چنين بيان گرديده كه آنها همراه ((سگى )) بطرف ((غار)) رفته و داخل آن شدند ولى سگشان در مقابل غار، سر خود را بر روى دو دستش گذاشت و همگى مدت ((309)) سال در آن غار ماندند، و مانند شخصى كه در خواب معمولى فرو رفته باشد از اين پهلو به آن پهلو مى غلطيدند. و در حاليكه در اين مدت آفتا به آنها مى تابيد و باد نيز به بدنها آنها مى وزيد، اجسادشان سالم ماند و هيچ سستى و فسادى به آنها راه نيافت . و پس از انقضاى اين مدت خداوند آنها را ((زنده )) كرد و آنها فردى را همراه پول رائج آن زمان فرستادند كه غذاى لذيذ و گوارائى تهيه كند، همانگونه كه در قرآن بيان گرديده . و در اين مدت هموطانان آنها هيچگونه خبرى از آن ها نداشتند.
و جاى ترديد نيست كه چنين قصه اى ((عادتا و عرفا)) محال مى نمايد. و اگر صريحا در قرآن ذكر نگرديده بود حتما ((مخالفان ما)) آن را انكار مى كردند، همانگونه كه ((ماديين )) و ((طبيعيين )) آن را محال مى دانند.
ششم - قصه حيرت آور ديگر سر گذشت ((صاحب الاغ )) است كه در قرآن و ساير كتب آسمانى ذكر شده (3) و يهود و نصارى او را پيغمبر ميدانند. خلاصه اين قصه اين است كه او بر شهرى گذشت و ديد كه آن شهر خراب و ويران گرديده ، با خود گفت كه خداوند، چگونه مردمى را كه مدتها است مرده اند و اثرى از آنها باقى نمانده ، زنده مى گرداند؟!.
خداوند براى اينكه ثابت كند كه چگونه آنها را زنده خواهد نمود، او را ميراند و پس از صد سال زنده كرد، در حاليكه خوراكهائى كه او با خود به همراه داشتهبود تازه مانده و هيچ تغييرى نكرده بود و ((الاغ )) او نيز، در حال چريدن بسر مى برد و به همان حاليكه از اول بود باقيمانده و ابدا تغييرى در او بوجود نيامده بود.
خداوند بوى گفت : به ((غذايت )) نگاه كن كه ابدا تغييرى نكرده و به استخوانهاى بدنهاى انسانهاى مرده نيز بنگر كه چگونه ما ذرات آن را از زير خاك بيرون آورده و به يكديگر وصل نموده و گوشت ، روى آنها مى روانيم و آنها را بصورت اوليه در مى آوريم . ((عزير)) هنگاميكه كه جريان زنده شدن ((مردگان )) را ديد، گفت : ((حال دانستم كه خداوند بر هر كارى توانا است )).
همانگونه كه گفتيم : اين قصه در قرآن كريم ذكر شد و اهل كتاب نيز آن را نقل كرده و به آن اعتقاد دارند و بدون ترديد اين قصه نيز با جريان عادى و متعارف هيچ توافقى ندارد، و به همين خاطر همه ((ماديين )) و ((طبيعيين )) و ((مدعيان فلسفه )) آن را شديدا انكار مى كنند و حال اينكه ادعاى ((اماميه )) درباره ((غيبت مهدى )) به عقل و عادت نزديكتر است تا قصه هاى ياد شده . و نظير اين قصه هاى در كتابهاى تاريخ اديان بسيار ذكر گرديده است .
اهل تاريخ نقل كرده اند كه پاره اى از ((پادشاهان فارس )) مدتهاى زياد به خاطر ملاحظه پاره اى از مصالح مملكتى ، از هموطنان خود پنهان شده و در مدت ((غيبتشان )) هيچ فردى از مكان و احوال آنها خبرى نداشت و پس از سپرى شدهن اين مدت طولانى ، به كشور خود برگشتند. و امثال اين قصه ها نيز براى عده اى از حكماى ((روم )) و ((هند)) و ((پادشاهانشان )) در كتابهاى تاريخ نقل شده كه تمام آنها از ((متعارف )) و ((عادت )) خارج است ولى ما از ذكر آنها خوددارى كرديم ، چرا كه مى دانيم انتقاد كنندگان ((جاهل )) صحت آنها را انكار كرده و به صرف اينكه مخالف ((عادت )) است همه اين وقايع را رد مى كنند و تنها به نقل قصه هائى از قرآن كريم اكتفا نموديم . كه هيچ جاى شبهه و ترديد نباشد، چونكه عموم مسلمين آن را كلام خدا دانسته و تمام مذاهب و طوائف اسلامى بر درستى آن اتفاق كرده اند.
پى نوشتها :
1
. در اين باره به كتاب ((بحار الانوار)) ج 13 و ((بشاره الاسلام )) و ((غيبت نعمانى )) و ((غيبت طوسى )) مراجعه شود.
2. در اين باره و درباره قصه هاى بعدى ، به كتابهاى ((تاريخ اسلام )) مانند ((تاريخ طبرى )) و ((ابن اثير)) و ((بحار الانوار ج 5))، و غير آنها رجوع شود.
3. قرآن از ((صاحب الاغ )) تنها به ((آن كسى كه بر قريه ويران شده اى گذشت )) ياد كرده و تاريخ نيز درباره نام او مختلف است . بعضى از آنان نام او را ((عزير)) و بعضى ديگر ((ارميا)) ذكر كرده اند. و هر دو اسم در اخبار مذهبى نيز نقل شده است . و اختلافهاى ديگرى در خصوصان اين قصه وجود دارد. به كتاب ((بحار ج 5)) ((طبرى ج 1)) و ((تفسير آيه 259 سوره بقره )) رجوع شود. 
منجي 



| تعداد بازديد: (474) | تاريخ انتشار: شنبه ۰۲ دیماه ۱۳۸۵ | موضوع: مهدويت | نسخه مناسب چاپ

مطالب ديگر در ارتباط با همين موضوع:

û نكاتي پيرامون 313 يار امام مهدي [۱۳۸۵/۰۹/۰۶] - تعداد بازديد: (515)
û چند بيت درد و دل [۱۳۸۵/۰۸/۱۰] - تعداد بازديد: (348)
û اشنايى كوتاهى با امام زمان عليه السلام3 [۱۳۸۴/۰۸/۲۵] - تعداد بازديد: (545)
û اشنايى كوتاهى با امام زمان عليه السلام2 [۱۳۸۴/۰۸/۲۵] - تعداد بازديد: (365)
û اشنايى كوتاهى با امام زمان عليه السلام1 [۱۳۸۴/۰۸/۲۵] - تعداد بازديد: (407)
û اندیشه های مهدویت(3) [۱۳۸۴/۰۸/۲۱] - تعداد بازديد: (333)
û ترسیم آخرالزمان ازدیدگاه علی(ع) [۱۳۸۴/۰۸/۲۱] - تعداد بازديد: (579)
û 14کتاب درباره امام زمان(عج) [۱۳۸۴/۰۸/۲۱] - تعداد بازديد: (936)
û اندیشه های مهدوی2 [۱۳۸۴/۰۸/۱۶] - تعداد بازديد: (260)
û اندیشه های مهدوی [۱۳۸۴/۰۸/۱۶] - تعداد بازديد: (335)

ارسال نظر